مير تقي الدين كاشاني
570
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
گويى كه مريم است به زادن رسيده صبح * عيسى مريم آمده مهرِ منوّرش يا مطلع من است كه چون حرز صالحان * هر بامداد چرخ همى سازد از برش شعر من است اينكه به رشك است خاورش * گو منكران صبح بداريد باورش آن نقطهاى كه بفكندش كلكم از نظر * باشد سحر يكى ز اثرهاى بىمرش كعبه نديدهاى به حديث من آر روى * منكر مشو كه جامهء كعبه است در برش خامه برهنه سر سپرد راه طاعتش * انديشه بىوضو نزند حلقه بر درش گر جعد حور خواهى بنگر به مصرعش * ور روح قدس پرسى برخوانم از برش زمزم اگر نديدى در رو به معنىاش * آبى طلب كه خضر نخورد و سكندرش امّا ز شوق آنكه به صاحبدلى رسد * چون رهروان كعبه سبك گشته لنگرش گويى كه خازن در غيب است كلك من * باور نمىكنى گهر راز بنگرش صبح از اصالت سخنم در خجالت است * تقصير كيست گر نشناسند گوهرش هر نكته رهبرىست ز شعرم به سوى شرع * مانا كه هست شين شريف اصل مصدرش